همه چی داره تغییر میکنه انگار!!!![]()
![]()
چرا؟؟؟؟![]()
همه چی داره تغییر میکنه انگار!!!![]()
![]()
چرا؟؟؟؟![]()
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 4:47 بعد از ظهر  توسط فائزه
|
من همان قدر از شرح حال خودم رم میکنم که در مقابل تبلیغات امریکایی مآبانه. آیا دانستن تاریخ تولدم به درد چه کسی میخورد؟ اگر برای استخراج زایچهام است، این مطلب فقط باید طرف توجه خودم باشد گرچه از شما چه پنهان، بارها از منجمین مشورت کردهام اما پیش بینی آنها هیچ وقت حقیقت نداشته. اگر برای علاقهٔ خوانندگانست باید اول مراجعه به آراء عمومی آنها کرد چون اگر خودم پیش دستی بکنم مثل این است که برای جزییات احمقانهٔ زندگیم قدر و قیمتی قایل شده باشم به علاوه خیلی از جزییات است که همیشه انسان سعی میکند از دریچهٔ چشم دیگران خودش را قضاوت بکند و ازین جهت مراجعه به عقیدهٔ خود آنها مناسب تر خواهد بود مثلاً اندازهٔ اندامم را خیاطی که برایم لباس دوخته بهتر میداند و پینه دوز سر گذر هم بهتر میداند که کفش من از کدام طرف ساییده میشود. این توضیحات همیشه مرا به یاد بازار چارپایان میاندازد که یابوی پیری را در معرض فروش میگذارند و برای جلب مشتری به صدای بلند جزییاتی از سن و خصایل و عیوبش نقل میکنند. از این گذشته، شرح حال من هیچ نکتهٔ برجستهای در بر ندارد نه پیش آمد قابل توجهی در آن رخ داده نه عنوانی داشتهام نه دیپلم مهمی در دست دارم و نه در مدرسه شاگرد درخشانی بودهام بلکه بر عکس همیشه با عدم موفقیت رو به رو شدهام. در اداراتی که کار کردهام همیشه عضو مبهم و گمنامی بودهام و روسایم از من دل خونی داشتهاند به طوری که هر وقت استعفا دادهام با شادی هذیان آوری پذیرفته شدهاست روی هم رفته موجود وازدهٔ بی مصرفی قضاوت محیط دربارهٔ من میباشد و شاید هم حقیقت در همین باشد.[
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 6:7 بعد از ظهر  توسط فائزه
|
| تولد | ۲۸ بهمن ۱۲۸۱ / ۱۷ فوریه ۱۹۰۳ تهران، ایران. |
| مرگ | ۱۹ فروردین ۱۳۳۰ / ۹ آوریل ۱۹۵۱ پاریس، فرانسه. |
| مدفن | گورستان پرلاشز پاریس |
| زمینه فعالیت | نویسنده، مترجم |
| سبک | رمان |
| ملیت | |
| سالهای فعالیت | ۱۳۰۲ تا ۱۳۲۹ |
| محل زندگی | ایران، هندوستان، فرانسه |
| نهاد مرتبط | دانشکدهٔ هنرهای زیبای تهران |
| والدین | هدایتقلی هدایت اعتضادالملک و نیرالملوک |
| پیشه | حسابدار بانک ملی ایران، کارمند وزارت خارجه |
| وبگاه رسمی | www.sadeghhedayat.com |
| گفتاورد | |
| «اگر راست است که هر کسی یک ستاره روی آسمان دارد، ستارهٔ من باید دور، تاریک و بیمعنی باشد-شاید من اصلاً ستاره نداشتهام!» (بوف کور) | |
خودکشی اول و نخستین داستانها
صادق هدایت در سال ۱۹۲۸ اقدام به خودکشی در رود مارن کرد، لیکن یک قایق ماهیگیری او را نجات داد. در همین دوران در پاریس با دختری به نام ترز دوست بود. صادق در مورد خودکشیاش به برادرش محمود مینویسد: «یک دیوانگی کردم به خیر گذشت.» ادعا شدهاست که راجع به خودکشی نخستش توضیحی به هیچکس ندادهاست.[۳] اما م. فرزانه سالها بعد از زبان هدایت (سالها بعد از خودکشی اولش) نقل میکند که علت خودکشی مسائل عاطفی بودهاست.
نخستین نمونههای داستانهای کوتاه هدایت در همان سال خودکشیاش صورت گرفت. نمایشنامهٔ «پروین دختر ساسان» و داستان کوتاه «مادلن» را در همین دوران نوشتهاست. پس از خودکشی نیز داستان معروف «زنده به گور» و «اسیر فرانسوی» و رسالهٔ طنزآمیز «البعثة الاسلامیه الی بلاد الافرنجیه» را نوشت.
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 6:2 بعد از ظهر  توسط فائزه
|

در نهان به آنانی دل می بندیم که دوستمان ندارند،
و
در آشکارا از آنانی که دوستمان دارند،غافلیم...
شاید این است دلیل تنهایی ما!!!!!
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 3:2 بعد از ظهر  توسط فائزه
|
بالاخره بعد کلی درس خوندن و بیدار موندن این دیپلم لعنتی رو گرفتم![]()
![]()

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 0:34 قبل از ظهر  توسط فائزه
|
حالا بگذریم.داشتم کتاب استخوان خوک و دست های جذامی رو میخوندم که تو صفحه دومش یه قسمتش به نظرم جالب بود:
((....همش هفتاد،هشتاد سال.یعنی اگه شانس بیارید،اگه خیلی زودتر ریق رحمت رو سرنکشید،خیلی که توی این خراب شده باشیدهفتاد،هشتاد سال بیشتر نیست.لامصبا اگه هفتصد سال می موندید چی کار می کردید؟گمونم خون هم رو تو شیشه می کردید.گرچه همین حالاش هم می کنید.یعنی غلطی هست که نکرده باشید؟به شرفم قسم که هرکاری خواسته ید کرده ید واگه نکرده ید لابد نتونسته ید بکنید.مطمئنم از سر دلسوزی و این جور چیزها نبوده که نکرده ید.حکما عرضه ش رو نداشته ید.همین دیروز تو روزنامه خوندم یارو واسه ی یک عوضی دوپای دیگه ی مث خودش،زنش و بچه ی دوسالش رو گوش تا گوش سر بریده.گمونم اگه سه تا بچه هم داشت باهاشون همین کار رو می کرد.دنبال چی می گردید؟آهای عوضی ها!آهای با شما هستم!با شما که هرکدومتون فکر می کنید دهن آسمون باز شده و شما از توش افتاده ید.اگه تا حالا کسی بهتون نگفته من میگم که هیچ آشغالی نیستید.من یکی که براتون و واسه ی کاراتون تره هم خرد نمیکنم.حیف این زمین که زیر پای شماست.حیف این زمین که توش دفنتون کنند.شمارو باید بسوزونند.شما رو باید بسوزونند و خاکسترتون رو بریزند تو دریا.))
من دیگه برم
تا بعد خدانگهدار همتون...
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 6:25 بعد از ظهر  توسط فائزه
|